آخرازداغ توجان باخته و می میرم

  آخرازداغ توجان باخته و می میرم پرسش : اسناد هجوم به خانه وحی و شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها؟ پاسخ : در آغاز از منظر اهل سنت: عبدالفتاح عبدالمقصود (یکی از نویسندگان اهل سنت ) داستان غم انگیز هجوم به خانه وحی و هتک حرمت بضعه الرسول (ص) را چنین بیان می کند: عمر بن خطاب در حالی که گروهی او را همراهی می کردند جهت اخذ بیعت از علی بن ابیطالب (ع) برای ابوبکر به در خانه فاطمه (س) آمد و فریاد زد: سوگند به آن کسی که جان عمر در دست اوست! باید از خانه بیرون…

مشاهده بازنگری

خلاصه: امتیازپست

User Rating: 4.9 ( 1 votes)
0

آخرازداغ توجان باخته و می میرم

 

آخرازداغ توجان باخته و می میرم

پرسش :
اسناد هجوم به خانه وحی و شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها؟

پاسخ :
در آغاز از منظر اهل سنت:
عبدالفتاح عبدالمقصود (یکی از نویسندگان اهل سنت ) داستان غم انگیز هجوم به خانه وحی و هتک حرمت بضعه الرسول (ص) را چنین بیان می کند:
عمر بن خطاب در حالی که گروهی او را همراهی می کردند جهت اخذ بیعت از علی بن ابیطالب (ع) برای ابوبکر به در خانه فاطمه (س) آمد و فریاد زد: سوگند به آن کسی که جان عمر در دست اوست! باید از خانه بیرون بیایید. در غیر این صورت خانه را به سر ساکنانش آتش می زنم . عده ای از صحابه که از خدا می ترسیدند و حرمت پیامبر (ص) را در مورد فرزندانش رعایت می کردند، گفتند: اباحفص (کنیه عمر) چگونه می خواهی خانه را به آتش بکشی، درحالی که فاطمه (س) در این خانه است ؟ عمر با بی پروایی و بی حیایی تمام با صدای بلند گفت: اگر چه فاطمه باشد به آتش می کشم . سپس عمر به خانه فاطمه (س) هجوم برد و با مشت و لگد به در می کوبید تا به زور وارد خانه شود. علی (ع) از خانه بیرون آمد. در همان هنگام طنین صدای گریه و ناله جان سوز فاطمه (س) دخت گرامی پیامبر که در نزدیکی در خانه بود بلند شد. استغاثه کنان از صمیم قلب و عمق جان فریاد می زد و می فرمود: یا ابتاه یا رسول اللّه! ببین بعد از رحلت تو عمر و ابوبکر چه به روزگار دخترت آورده اند؟!
صدای جان سوز زهرا (سلام الله علیها) چنان جدّی و دردناک بود که گویا می خواهد پدرش رسول خدا را که به ظاهر در نزدیکی خانه اش خفته و در رضوان پروردگارش جای گرفته، به دنیا برگرداند تا یکی از اصحاب سرکش گردن فراز بی پروا را که به خانه اش هجوم آورده به جای خود بنشاند و جبروتش را زایل سازد و شدت عمل و سخت گیریش را نابود سازد.
عبدالله الصفدری شافعی از قول نظام بصری نقل کرده: در روزی که عمر بن خطاب جهت بیعت گرفتن از علی (ع) برای ابوبکر، به خانه فاطمه (س) هجوم برد، چنان ضربه ای به پهلوی فاطمه وارد کرد که فرزند داخل رحمش یعنی محسن را ساقط کرد.
ذهبی در میزان الاعتدال می نویسد: محسن با ضربه لگدی که عمر به پهلوی فاطمه زد، کشته شد.
مسعودی می نویسد: درِ خانه فاطمه (س) را آتش زدند. زهرا سیده زنان را چنان با در فشار دادند تا این که محسن او کشته شد. عبداله بن عباس نقل می کند: روزی پیامبر اکرم (ص) را دیدیم که به شدت گریه می کرد. از علت آن پرسیدیم، فرمود: می بینم روزی را که فاطمه من مورد بی احترامی قرار می گیرد. ارث و حق او را غصب می کنند. پهلوی او رامی شکنند, محمول رحم او را می کشند. دخترم پیوسته گریه و ندبه می کند و می گوید: یا محمداه ! ولی کسی به او جواب نمی دهد.
ضربه هایی که از عمر بن خطاب به پهلو و صورت و از قنفذ و مغیره به بازوی حضرت صدیقه طاهره وارد شد و غم و اندوه و خون دلی که از هتّاکی و بی حرمتی عده ای و سکوت و بی تفاوتی دیگران نسبت به ظلم و ستم هایی که به فاطمه (س) و اهل بیتش وارد شد، موجب گشت که فاطمه (س) در بستر بیماری بخوابد. بعد از رحلت پدر بزرگوارش نتواند بیش تر از دو ماه و نیم یا حداکثر سه ماه و پنج روز ـ به اختلاف روایات ـ زندگی نماید.

اما منابع شیعه:
احادیث در این باره فراوان است. مورخان مطلب فوق را به طور مفصل گزارش کرده اند که اشاره می کنیم.
در کتاب اختصاص شیخ مفید از عبدالله سنان از امام صادق (ع) روایت می کند:
ابوبکر در رد فدک برای زهرا نامه نوشت. زهرا در حالی که نوشته را در دست داشت، عمر در راه به او رسید، گفت: دختر محمد! این نوشته چیست؟ حضرت فرمود: این نوشته ای است که ابوبکر در رد فدک برایم نوشته است. عمر گفت: بده به من. زهرا (س) حاضر نشد نوشته را به او بدهد. در این هنگام عمر لگدی به زهرا که فرزند پسری به نام محسن در شکم داشت، کوبید. در اثر این ضربه زهرا (س) محسن را سقط کرد. سپس عمر او را سیلی زد. گویی هم اکنون به گوشواره های گوشش می نگرم که در اثر آن سیلی شکست. سپس نوشته را برداشت و پاره کرد. زهرا به خانه رفت و هفتاد و پنج روز بر اثر آن ضربت مریض بود تا شهید شد.
در حدیث دیگری در همین کتاب ذکر شده که امام صادق می فرماید: عمر با جدمان علی (ع) و فاطمه(س) و امام حسن و امام حسین (ع) مبارزه کرد که در نتیجه کارهایش منجر به شهادت آن ها شد.
مفضل در حدیثی از امام صادق نقل می کند: برای بیعت با ابوبکر، عمر با حالتی خشم و غضب با خالد و قنفذ آمدند در خانه علی (ع)قنفذ دستش را وارد خانه کرد تا در را باز کند. عمر با تازیانه چنان به بازوی زهرا(س) زد که همچون بازوبند روی بازویش حلقه زد. لگدی به درکوبید که به شکم فاطمه (سلام الله علیها) خورد، در حالی که محسن شش ماهه را در شکم داشت.
برای اطلاع بیشتر به کتاب رنج های حضرت زهرا، سید جعفر مرتضی و یورش به خانه وحی، نوشته آیه الله جعفر سبحانی و الدلیل الغراء علی شهاده الزهراء، نوشته آیه الله سبحانی مراجعه نمایید.
پاسخ به سوال مورد نظرتان طی یک مقاله تحقیقی و بر اساس منابع اهل سنت در سایت های متعدد بیان شده که می توانید مراجعه نمایید.

منبع : مرکز ملی پاسخگوئی به سؤالات دینی

–؛——————————————————————-

 

آخرازداغ توجان باخته و می میرم

بنام خدا
–؛——
موضوع : حضرت زهرا(س)
شاعر : مسعودمهربان (سائل)
–؛——
آخرازداغ توجان باخته و می میرم
پرچم بی کسی افراخته و می میرم

پشت در شعله کشیدی و شدی خاکستر
من هم از سوختنت،سوخته و می میرم

ازهمان لحظه که شدمیخ،فرودرسینه
شدم از سوزتوافروخته و می میرم

دیدمت تابه سرت ریخته و می زدنت
بخداوندبهم ریخته و می میرم

سوختم بس که به حالم همه قنفذخندید
لب از این دردبه هم دوخته و می میرم

زندگی بی تو نیاموخته ام می دانی
بعدتوبی کسی آموخته و می میرم

من چراغ غم بازوی شکسته ات را
به سرهرمژه آویخته و می میرم

داغ محسن نمک زخم جگرسوزمن
لشکرغصه به دل تاخته و می میرم

تازیان خوردی و افسانه حکایت گردید
بیت الاحزان به دلم ساخته و می میرم

باوجودی که بود گوشه ی چشمت نیلی
چشم درچشم توانداخته و می میرم

خس خس سینه ات آتش زده برجان من
من به سینه،غمت اندوخته و می میرم

عاشق و سائل وعارف همگی می دانند
همه عمرم،به توپرداخته و می میرم
–؛——
التماس دعا

درباره مسعود مهربان

به زیر محمل تابوت ما بگوئید/به عزت وشرف کربلای عاشورا

پاسخ بدهید

ایمیلتان منتشر نمیشودفیلدهای الزامی علامت دار شده اند *

*

کد امنیتی * Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.